پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

309

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

جهان در محدودهء احكام خدا ، از حلال و حرام ، نشأت مىكند . و امّا اسماء الهى خود از حروف صادر مىشوند و به حروف بازمىگردند . به اين گنج نهان تنها اولياء معرفت دارند كه عقولشان فهم از خدا مىگيرد و قلوبشان بسته به خدا و ربودهء الوهيّت اوست ، آنجا كه حجاب از برابر حروف و صفات ، يعنى صفات ذات ، برگرفته مىشود . » « 117 » اين نظريّهء نقش و حيانى حروف ، هرچند مستقلا در جايى توضيح داده نشده است ، در تعليم نفّرى ، در گفتگوى او با خدا ، دربارهء ضرورت حذف واسطهء حروف ، مضمر است : « و به من گفت : بر تو حرف و هر چه در آن است خواهد آمد - و هرچه به منصّهء ظهور آمده است درآن است - ؛ و در آن اسم من و اسماء من « 118 » بر تو خواهند آمد و در اسم من و اسماء من سرّ من « 119 » است و سرّ آفرينش من » ( ص 112 ) . بنابراين ، سلسله مراتبى در اشيائى كه به ظهور مىپيوندند وجود دارد ، ولى حرف نسبت به آنها نقش « جامع » « 120 » دارد ، به اين معنى كه حرف در اصطلاح صوفيانهء نفّرى بعدى دارد كه درنزد صوفيان مسلمان ديگر ندارد . حرف با ارتقاء به مقام اقنومى حقيقى نمادكلّيّت چيزهايى است كه به نطق آدمى درمىآيد « 121 » : « آنچه به بيان مىتوان آورد تو را به « قوليّت » باز مىگرداند . و امّا قوليّت سخن است و سخن حرف است و حرف تصريف است » ( ص 59 ) . خدا ظهور اشياء را صرف مىكند ، از اين جهت كه با حرف اشكال متعدّد به آنها مىدهد « 122 » : « و به من گفت : من ميان هر دو حرفى با صفتى از صفات خود الفت مىدهم ، و همهء هستيها با تأليفى كه صفات به آنها داده‌اند به هست آمده‌اند . صفت خود بيان كردنى نيست ، زيرا فعال است : معانى را تشكيل مىدهد و به يمن معانى اسماء تركيب مىشوند » ( ص 107 ) . بنابراين ، حروف تاروپود وجودند ، از اين جهت كه اشياء با سخن نامى مىگيرند كه معنى آنها را آشكار مىكند : « و به من گفت : هر نطقى كه به ظهورمىآيد ، منم كه آن را اختيار كرده‌ام و حروف من است كه آن را تأليف كرده است ؛ پس ببين چگونه نطق زبان را فراتر از مشهود و معلوم نمىبرد ، و من نه اينم و نه آن ، و صفات من نيز نه مانند اين است و نه مانند آن » ( ص 56 ) . اكنون درمىيابيم كه مراد نفّرى ازاينكه مىگويد « هر چيزى حرف است » چيست . حرف ،

--> ( 117 ) . نسخهء خطى اسكندريه ، ج 3585 ، برگ 67 الف . ( 118 ) . فرق نهادن ميان « اسماء » الهى و « اسم » به تمام معنى الهى از قديم سابقه دارد ؛ در حالى كه اسماء الهى قابل كشف براى همهء انسانهاست ، كشف اسم مكتوم الهى جز براى راز آشنايان ممكن نيست . ( 119 ) . تلمسانى توضيح مىدهد كه مقصود از آن « صفات من » است . ( 120 ) . الظّاهر و الباطن فى الحرف : كلّ وجود ، در بيرون و درون خود ، در حرف نهفته است ( ص 169 ) . ( 121 ) . لو جمعت النطقية فى حرف : اگر كلّ چيزهايى را كه به نطق درمىآيد در حرف گردآورى . . . ( ص 150 ) . ( 122 ) . تلمسانى : تصريف عملى است كه خدا با آن اشكال متنوّعى به اشياء مىدهد .